مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
34
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
اگر بيمناكى ، به سوى يمن يا ديگر نواحى زمين برو كه در آنجا بلندمرتبهترين مردم هستى و هيچ كس به تو دست نخواهد يافت . حضرت فرمود : در آنچه گفتى مىانديشم . چون بامداد شد ، حسين ( ع ) به راه افتاد . هنگامى كه اين خبر به ابنحنفيه رسيد ، آمد و مهار شتر سواى حسين ( ع ) را گرفت و گفت : اى برادر ، مگر به من وعده ندادى كه دربارهء آنچه از شما تقاضا كردم بينديشى ؟ فرمود : بلى ! گفت : پس چه چيز شما را وادار به خروجى چنين شتابان كرده است ؟ فرمود : چون از تو جدا گشتم ، رسول خدا ( ص ) نزد من آمد و گفت : اى حسين ، بيرون رو كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند ! ابن حنفيه گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون ؛ حال كه با چنين وضعيتى بيرون مىروى ، پس چرا زنان را با خود مىبرى ؟ حضرت فرمود : به من فرموده است : خداوند خواسته است كه اين زنان را نيز اسير ببيند ، آنگاه بر ابن حنفيه درود فرستاد و رهسپار گشت . » « 1 » امام ( ع ) داستان اين خواب را پس از خروج از مكّه نيز مورد اشاره قرار داد . هنگامى كه عبداللّه بن جعفر و يحيى بن سعيد آمدند و با اصرار خواستار بازگشت آن حضرت گشتند ، در پاسخشان فرمود : من رسول خدا ( ص ) را به خواب ديدم ، و در آن خواب به كارى فرمان داده شدهام كه در پى انجام آن هستم . خواه به زيانم باشد يا به سودم ! » چون پرسيدند كه آن خواب چيست ؟ فرمود : آن را به هيچ كس نگفتهام و به كسى نخواهم گفت تا آنكه پروردگارم را ديدار كنم ! » « 2 »
--> ( 1 ) - اللهوف ، ص 27 ؛ و به نقل از آن ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 364 . ( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 297 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 402 ؛ تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) / تحقيق محمودى ) ، ص 202 ، شمارهء 255 با اندكى تفاوت در آنجا آمده است : « تا آن كه عمل خويش را ديدار كنم » ؛ البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 176 .